با شکسته‌نویسی چه کنیم؟

IMG_0871

عکس: فرشته مولوی

 (یادداشت: در شماره‌ی ۵۷ کرگدن، ۷ مرداد ۹۶ درآمده)

ناگفته پیداست که سخن گفتن خیلی پیرسال‌تر از نوشتن است. با این همه از حدود ۳۰۰۰ پ.م. (تاریخ نخستین نوشتارهای سومریان در جنوب عراق کنونی) تاکنون زبان نوشتاری چنان کارکرد ناگزیر و جایگاه برجسته‌ای داشته که تصور نبودنش ممکن نیست. گفتار و نوشتار با یکدیگر تفاوت‌های چشمگیری دارند، اما هر کدام در جایی و به وقتی به کار می‌آیند. اگر زبان نوشتار با آموزش و تمدن و قدرت سیاسی-اقتصادی و ادبیات و هنر پیوند داشته، زبان گفتار هم زبان مردمان گوناگونی بوده که بی بودنشان دستیابی به تمدن و قدرت و هنر شدنی نبوده. بنابراین همراه با افت‌وخیز کشمکش‌های طبقاتی‌ میان فرادستان و فرودستان و دگرگونی‌های اجتماعی هر یک از این دو گونه‌ی زبان ناگزیر به همزیستی و تاثیرپذیری از یکدیگر بوده‌اند. این تاثیر گاه سازنده و سودمند بوده و گاه زوروررانه و زیانبار. اگر در دوران استبدادی زبان نوشتاری سلاحی می‌شود در دست زورمندان و زورگویان، در دوران انقلابی یا بحرانی هم زبان گفتاری مجالی برای خودنمایی یا زورآزمایی پیدا می‌کند. در دوران دموکراسی و در جامعه‌هایی که بنیاد دموکراتیک دارند و پایدار می‌نمایند، زبان نوشتار و زبان گفتار هر کدام در جای خود و در موقعیتی برابر کارکرد و نقش خود را دارند و گرچه بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند، یکدیگر را نفی نمی‌کنند. دوران گذار و تنش و نابسامانی اما بستری برای توازن و هماهنگی و همسازی میان زبان نوشتار و زبان گفتار فراهم نمی‌کند .

 

تفاوت‌های میان گفتار و نوشتار که کم یا بیش در هر زبانی دیده می‌شوند، به خودی خود مایه‌ی ستیز و ناسازگاری میان این دو نمی‌شوند. این تفاوت‌ها در گذر تاریخ و بنا به آنچه در بیرون از زبان و در جهان گویشوران می‌گذرد، پررنگ و کمرنگ و نیز دگرگون می‌شوند، بی آن که به نابودی یا سستی نوشتار یا گفتار بیانجامند. برای نمونه در انگلیسی از زمان چاوسر به بعد تلفظ (واگویه‌ی) واژه‌ها بسیار دگرگون شده، بی آن که دیکته یا وانویسه‌ی واژه‌ها دگرگونی چندانی پیدا کرده باشد. بر این روال در انگلیسی امروزی تفاوت میان شکل نوشتاری بسیاری از واژه‌ها با شکل گفتاری آن‌ها بسیار است. در فرانسه‌ی امروزی هم نمونه‌ی پربسامد و درخور توجه از تفاوت ساختاری یا دستوری در گفتار و نوشتار را می‌توان در شیوه‌ی منفی کردن فعل‌ها یافت (در نوشتار با دو نشان منفی و در گفتار با یکی)*. در فارسی (نیز در عربی) تفاوت میان زبان گفتار و زبان نوشتار چشمگیر است. در ایران تا زمانی که سواد و کتاب در انحصار خواص بود، زبان نوشتاری در خدمت آنان بود و مردم هم با زبان‌ها و گویش‌ها و لهجه‌های خود فولکلور یا فرهنگ و ادبیات مردمی خود را داشتند. همزمان با مشروطه و پس از آن تا پیش از انقلاب زبان نوشتاری به یاری روشنفکران و نویسندگان پوست انداخت و دگرگون شد تا بتواند به میان مردم کوچه و بازار راهی بیابد. به این ترتیب از نابرابری زبان نوشتاری و زبان گفتاری و بیگانگی میان این دو کاسته شد و همچنانکه مردم به راه گذر از وضعیت رعیت به شهروند افتادند، زبان نوشتاری و زبان گفتاری هم فرصتی یافتند تا در کنار هم و نه در فراز و فرود یکدیگر قرار بگیرند و به نوعی از توازن و تناسب و هماهنگی دست یابند.

 

زندگی زبان فارسی مانند هر زبان دیگری پیرو تاریخ و جغرافیای گویشوران آن است. زبان فارسی کنونی در ایران نه تنها برکنار از موقعیت ایران در جهان و بحران‌های سیاسی-اجتماعی آن و نیز ناگزیری و سختی دوره‌ی گذار فرهنگی از سنت به مدرنیته نیست، که بسیار تاثیرپذیر از این‌ فاکتور (سازه)هاست. برخی از تاثیرها سازنده و پیشبرنده و زمینه‌ساز دگرگونی‌های مثبت‌ در زبان‌اند. برای نمونه کوشش برای ساختن و توانمند کردن زبان فارسی علمی برآمده از تاثیر جهان پیشرفته و جایگاه علم و تکنولوژی در آن است. در برابر، پاره‌ای دیگر از تاثیرها و دگرگونی‌ها می‌‌توانند مایه‌ی گزند و آسیب باشند و زبان فارسی را بیمار و کم‌توان کنند. در کوران دگرگونی‌های پرشتاب و عالمگیر فناوری، بحران سیاسی-اجتماعی-فرهنگی در درون ایران در چند دهه‌ی گذشته زبان فارسی را آسیب‌پذیر کرده است.

 

در میان بیماری‌ها یا آسیب‌هایی که گریبانگیر فارسی امروزی شده‌اند، یکی هست که می‌شود آن را زبان ولنگاری نامید. زبان ولنگاری گستره‌ی بزرگی دارد و هرگونه کاستی برآمده از بی‌دانشی یا کم‌دانشی یا بددانشی زبانی و سرسری‌گیری‌های ریز و درشت را در بر می‌گیرد – از گرته‌برداری‌های نابجا از زبان‌ انگلیسی (و گاهی زبان فرانسه یا دیگر زبان‌ها) گرفته تا ترجمه‌های نادرست و یا شتابزده تا غلطپراکنی‌های رسانه‌ها تا رواج واگیردارانه‌ی نادرست‌گویی و نادرست‌نویسی در زندگی روزانه و بازتاب آن در شبکه‌های اجتماعی. ناگفته ییداست که توانمندی فزاینده‌ی رسانه‌ها و به‌ویژه رشد و رواج پرشتاب رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و تاثیر روزافزون آن‌ها بر زندگی اجتماعی-فرهنگی همراه با ناگزیری ارتباط از راه نوشتن و افزایش میل و توان همگان به نوشتن سودمندی‌هایی به ارمغان آورده‌اند. در همین حال اما این‌ها زمینه‌ساز آسیب‌رسانی به زبان فارسی از راه واگیری گسترده‌ و پرشتاب کاستی‌ها و نادرستی‌ها یا رویکردها و روش‌های ناسنجیده‌ی زبانی هم می‌شوند. یکی ازآسیب‌های واگیرداری که از راه شبکه‌های اجتماعی (و گاه حتا رسانه‌های سنتی) به زبان فارسی می‌رسد، چیرگی (و اگر گویا‌تر بخواهم بگویم، «زورآوری») نابجا و ناسنجیده‌ی  زبان گفتار بر زبان نوشتار است. شکسته‌نویسی ناروشمند و خودسرانه  نمودی از این زورآوری است.

 

پیش از بررسی شکسته‌نویسی خوب است در باره‌ی دو ترم و یک مفهوم روشنگری شود. یکم این که چه در فارسی و چه در انگلیسی گاهی مرز میان رسانه‌ی اجتماعی و شبکه‌ی اجتماعی روشن نیست. شبکه‌ها‌ی اجتماعی، اگر بخواهیم دقیق باشیم، بخشی از مجموعه یا پیکره‌ی رسانه‌های اجتماعی‌اند. شاید بهترین راه برای بیان تفاوت میان این دو اشاره به تفاوت سبک یا روش ارتباط  آن‌ها باشد. در رسانه تکیه بر گفتن است، در حالی که در شبکه تکیه بر گفتن و شنیدن است. برای نمونه فیسبوک شبکه‌‌ای برای ارتباط  دو یا چند سویه‌ و گفت‌وشنود است. کانال تلگرامی رسانه‌ای برای ارتباط یک‌سویه است. در این نوشته گرچه سوی نگاه رو به هر گونه رسانه‌ی اجتماعی‌‌ست که در آن نوشتار هم به کار می‌آید، تاکید بر شبکه‌های اجتماعی‌ گداشته می‌شود. دوم این که شکسته‌نویسی با گفتارنویسی یکی نیست. برخی از کاربران زبان فارسی یا از تفاوت این دو بی‌خبرند یا به این تفاوت بی‌اعتنایند و بنابراین هر دو را یکی می‌انگارند. شکسته‌نویسی یکی از نمودها یا روش‌های پیاده کردن گفتارنویسی به شمار می‌آید و تنها می‌تواند در سطح آوایی بازتاباننده‌ی زبان گفتاری باشد. پس مهم است که از یاد نبریم که شکسته‌نویسی کاری به تفاوت‌های میان گفتار و نوشتار در سطح واژگانی و یا در سطح ساختاری یا دستوری ندارد.

 

گرایش به نوشتن بر پایه‌ی زبان گفتاری یا نوشتاری کردن گفتار و همچنین میل به ساده‌کردن دیکته و بنابراین روی آوردن  به کوتاه‌نویسی در زبان‌های دیگر هم دیده می‌شوند. برای نمونه در زبان انگلیسی در گستره‌ی پیام‌های خصوصی و در اندازه‌ای محدود و به شکلی قاعده‌مند کوتاه‌نویسی (مانند حرف یو به جای واژه‌ی یو به معنی تو یا شما) به کار می‌رود. با این همه در انگلیسی به‌رغم تفاوت  چشمگیر و پربسامد میان دیکته‌ی یک واژه و تلفظ آن همگان کم یا بیش پایبندی خود را به قاعده‌ها و هنجارها  نشان می‌دهند و از ایجاد هرج‌ومرج در زبان می‌پرهیزند. از این گذشته، نمی‌شود از یاد برد که گرچه باخبری از رویکردها و رفتارهای زبانی کاربران زبان‌های دیگر خوب است، نمی‌توانیم با تقلید یا الگوبرداری از زبان‌های دیگر گرفتاری‌های زبان فارسی را از میان ببریم.

 

از دیدگاه روانشناسی اجتماعی می‌توانیم گرایش واگیردارانه به شکسته‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان را نمودی از میل به نافرمانی در برابر قدرت حاکم ببینیم؛ و یا نمودی از سرکشی در برابر هرگونه اتوریته (از جمله اتوریته‌ی نهادهای رسمی و آموزشی که با زبان سروکار دارند و حتا اتوریته‌ی اهل زبان)، و نیز میل به خودمختاری یا آسانگیری یا پاسخگویی به  ناگزیری‌های زمانه (فردگرایی، دور تند زندگی، خودکفایی،…). از دیدگاه زبان فارسی اما پیامدهای این گرایش بیش از انگیزه‌ها و هدف‌های آن اهمیت دارند – گرچه که بازشناسی آن‌ها ناگزیر است. دیدگاه نخست در گستره‌ی کارشناسی جامعه‌شناسان است. در اینجا تنها از نگاه یکی از اهل زبان کارکرد و دامنه و کاستی‌ها و پیامدهای رواج بی‌رویه‌ی شکسته‌نویسی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در دیدرس قرار می‌گیرد.

 

کارکرد شکسته‌نویسی این است که از راه شکسته نوشتن واژه‌ها یا نوشتن واژه‌ها به صورتی که  بر زبان می‌آیند یا به شکلی نزدیک به آنچه که بر زبان می‌آیند، وجه آوایی زبان گفتاری را به عرصه‌ی زبان نوشتاری بیاورد تا به این ترتیب به پدید آوردن لحن (نواخت) خودمانی و نارسمی یاری برساند. شکسته نویسی را می‌توان به سه شاخه بخش کرد. در شاخه‌ی نخست تفاوت شکل گفتاری یک واژه با شکل نوشتاری آن برآمده از نیاز یا میل گویشوران به کوتاه کردن یا کم کردن هجا (میرم/می‌روم//…) است. در شاخه‌ی دوم تفاوت از این جا آب می‌خورد که گفتن واژه به شکل نوشتاری آن روان نیست و بنا به گرایش زبان گفتاری به روانی دگرگونی آوایی در واژه رخ می‌دهد (نمونه‌ها: گشد/گشت//پمبه/پنبه//یخه/یقه// (وخت/وقت//اشتماعی/اجتماعی//اختصاد/اقتصاد//اژداد/اجداد//پن یا پنش/پنج//شمبه/شنبه//هیش/هیچ//). در شاخه‌ی سوم شکسته‌نویسی بیانگر تفاوت میان واژه در زبان نوشتاری معیار با شیوه‌ی بیان آن در گویشی ویژه است (نمونه برای گویش مشهدی: امشو/ امشب// نمونه برای گویش تهرانی: خونه/خانه//تهرون/تهران//). این نوع یا شاخه‌ی شکسته‌نویسی‌ که نه نمایانگر گرایش زبان گفتاری به کوتاه شدن و روان شدن واژه‌ها، که بیانگر میل به نویساندن گویشی ویژه است، در متن‌های ادبی (مانند گفت‌وگوهای داستانی یا دیالوگ‌های آمده در داستان ) یا پژوهش‌هایی ویژه یا ترانه  می‌تواند بجا و حتا ضروری باشد. اما نمود این شاخه از شکسته‌نویسی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی حکایت از آن دارد که برای گرویدن به گویش تهرانی (به بیان دقیق‌تر گویش پایتختی به معنی گویش چیره‌ در پایتخت) به نشانه‌ی همرنگی با زبان پایتخت‌نشینان چشم‌وهم چشمی خواسته‌ناخواسته و دانسته‌نادانسته‌ای در کار است که هم نابجا وهم  زیانبار است.

 

شکسته‌نویسی همیشه و همه جا بیهوده و بیجا یا زیانبار نبوده و نیست. پس از مشروطه وبا آغاز داستان‌نویسی مدرن در ایران و به کوشش کسانی چون دهخدا و جمالزاده و هدایت (و بعدتر چوبک و دیگران) زبان گفتار که در آن هنگام تنها زبان مردم کوچه و بازار بود از تنگنای تحمیلی درآمد و در ادبیات بازتابید. ادبیات در بستر گریز از استبداد و کشش به مردم‌سالاری به فرهنگ شفاهی مردم و زبان گفتار و گویش‌ها و لهجه‌ها روی آورد و با پرده‌برداری از این گنج‌های پنهان غنای زبان گفتاری و همچنین گویش‌های گوناگون را آشکار کرد. به این ترتیب هم گرایش به بهره‌گیری‌ از توانمندی‌های زبان گفتاری و هم شکسته‌نویسی گفت‌وگوها در داستان‌ها و به کار گرفتن زبان‌ها و گویش‌های بومی رایج شد. در دوره‌های بعدی برخی از داستان‌نویسان بر پایه‌ی پسند و تجربه‌ی خود از شکسته‌نویسی دیالوگ‌ها چشم‌پوشی کردند، اما در گستره‌ی ادبیات و به‌ویژه داستان‌نویسی از اهمیت توجه به زبان گفتاری و پتانسیل زبان‌ها و گویش‌های بومی کاسته نشد. ادبیات عرصه‌ی آفرینش است و زبان ابزار آن است. در این عرصه نویسنده (دربرگیرنده‌ی شاعر و ترانه‌سرا) حق دارد به تشخیص خود و به فراخور کارش به گفتارنویسی و شکسته‌نویسی روی بیاورد و یا از این دو چشم بپوشد. به بیان روشن‌تر چون ادبیات سرشت آفرینشگر و آزاد دارد، باید و نبایدهایش نه از جبرهای بیرون از خود، که از سرشت و درون خودش سرچشمه می‌گیرند.

 

در هر عرصه‌ی ناهمگانی (از جمله پیام‌ها یا پیامک‌ها یا چت‌ها) هم هرکس آزاد است که هر زبان و هر شیو‌ه‌ی دلخواهی – از شکسته‌نویسی گرفته تا زبان زرگری (به معنی دربرگیرنده‌ی هر زبان خودساخته‌ی قراردادی میان دو یا چندنفر) – را به کار بگیرد. ردوبدل پیام‌های شخصی میان دو یا چند نفر چه از راه پیامک یا تلگرام در عرصه‌ی ناهمگانی می‌گنجد و به رای و پسند پیام‌دهنده و پیام‌گیرنده بستگی دارد. تلگرام گرچه برنامه و نرم‌افزاری برای پیا‌م‌رسانی است، برای کاربران ایرانی کارکرد همگانی هم دارد و بنابراین گاهی در کنار فیسبوک و اینستا و گوگل‌پلاس و توییتر و وبلاگ‌ها و وبگاه‌ها و … قرار می‌گیرد. در این صورت ردوبدل پیام یا رای و برداشت یا هر گونه سخن و حرفی در کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی موضوع‌محور چون فراتر از دایره‌ی شخصی می‌رود، همگانی به شمار می‌آید. عرصه‌های همگانی (چه رسانه‌های سنتی و چه شبکه‌های اجتماعی) چون ملک طلق هیچ فردی نیستند، نیازمند قانون و قاعده‌اند و خودسری‌ فردی و روش‌ و رویکرد دلبخواهی را برنمی‌تابند.

 

برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی یا به دلیل کوچکی شبکه‌ی خود یا بی‌اعتنا به بزرگی یا کوچکی آن همگانی بودن شبکه‌های اجتماعی را نادیده می‌گیرند و به حساب خود در یک شبکه‌ی اجتماعی به چشم دفترچه‌ی خصوصی خود نگاه می‌کنند. اما هر اندازه هم که محتوای نوشته‌ی این گروه خصوصی و دایره‌ی مخاطبانشان کوچک باشد، این را نمی‌شود نادیده گرفت که بیشتر کسانی که روی به شبکه‌ها می‌آورند، در پی یافتن مخاطبانی بیش از خویشان و دوستان و آشنایان واقعی خود هستند. گروهی هم گمان می‌کنند که اگر شکسته ننویسند، زبان نوشتارشان طبیعی نخواهد بود. این گمان بیش از آن که بر پایه‌ی منطق و دلیلی استوار باشد، برخاسته از رواج واگیردار شکسته‌نویسی در سال‌های رشد و گسترش روزافزون رسانه‌های اجتماعی و ابزارهای تکنولوژیک است. پیش از این دوره وقتی کسی در کتابی یا داستانی گفت‌وگویی را می‌خواند که در آن نویسنده شکسته‌نویسی نکرده بود، به صرف این گمان نمی‌کرد که زبان دیالوگ طبیعی نیست. اما امروزه باور کم‌وبیش همگانی بر این است که شبکه‌های اجتماعی زبان رسمی و یا کتابی را برنمی‌تابند و بنابراین در این عرصه می‌بایستی با زبانی طبیعی  نوشت تا لحن نوشتار خودمانی بنماید. درستی این باور هم نسبی‌ست. برای نمونه اگر فیسبوک و کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی را در نظر بگیریم، برخی از پست‌ها حرف‌وحالی بسیار شخصی‌اند و بنابراین زبان و لحن خودمانی می‌طلبند. با این همه شمار پست‌هایی که خبری یا آموزشی یا تحلیلی‌اند هم کم نیست. رسمی بودن یا خودمانی بودن لحن هر نوشتاری را نویسنده‌ی آن نوشتار به فراخور دانش زبانی و پسند شخصی و نوع مخاطبان خود تعیین می‌کند. به بیان درست‌تر باید گفت که رسمی بودن یا خودمانی بودن لحن هر نوشتاری برخاسته از نوع آن و نوع مخاطبان است، اما تشخیص نوع نوشتار و نوع مخاطبان به ناگزیر با نویسنده است و بنابراین درستی یا نادرستی تشخیص هم بر عهده‌ی اوست.

 

پس با در نظر گرفتن سرشت و کارکرد شبکه‌های اجتماعی و میل و گرایش نسبی کاربران نمی‌شود کاربران فارسی‌زبان شبکه‌های اجتماعی را از به کار بردن لحن خودمانی بازداشت. اما سه نکته را نباید از یاد برد. یکم این که با تکیه بر این که گرایش به شکسته‌نویسی واگیردار بوده و بنابراین روزبه‌روز پرتوانتر می‌شود، نمی‌توانیم کاستی‌ها و زیان‌هایش را نادیده بگیریم. دوم این که زبان گفتاری همیشه و در همه حال خودمانی نیست. سوم این که لحن خودمانی یا به بیان دیگر نزدیک شدن به زبان گفتاری در نوشتار تنها از راه شکسته‌نویسی به دست نمی‌آید. چنانکه پیشتر اشاره شد تفاوت زبان گفتاری با زبان نوشتاری در سه سطح است و شکسته‌نویسی تنها در سطح آوایی کار می‌کند. اگر پستی یا پیامی می‌بایستی به فراخور محتوای خود و مخاطبانش لحنی خودمانی داشته باشد، می‌شود این لحن را با گزینش واژه‌ها یا عبارت‌ها یا تعبیرهای زبان گفتاری به جای واژگان لحن رسمی پدید آورد (برای نمونه:‌ در باره‌ی/ از // در/تو یا توی//زیرا/چون که یا برای این که //گویی/ انگار//). همچنین می‌شود به تفاوت‌های دستوری یا ساختاری یا نحوی میان گفتار و نوشتار توجه کرد (نمونه:

دارم میرم خونه /دارم به خانه می‌روم**//بارون بیاد پامو از در خونه بیرون نمیذارم/اگر باران بیاید پایم را از در خانه بیرون نمی‌گذارم***).

 

گفتارنویسی مطلق و بی‌چون‌وچرا (به معنی این که نوشتار باید تمام‌وکمال نشانگر گفتار باشد) نه شدنی‌ست و نه ضرورتی

دارد. در نهایت به از میان رفتن زبان نوشتاری و یا سست‌ و ناکارآمد کردن آن می‌انجامد. در هیچ زبانی و با هیچ منطق و استدلالی از میان رفتن یا کم‌توان شدن زبان نوشتاری تبیین و حتا توجیهی ندارد. هیچ کدام را نه می‌شود و نه باید کنار گذاشت یا به سود دیگری کم‌توانش کرد. هر دو در جای خود و در کنار یکدیگر هم معنی پیدا می‌کنند و هم کارآمد و سودمند می‌شوند. بنابراین مهم آن است که هر کدام را بجا و درست به کار برد. بر این روال برای نگه‌داشتن توازن میان این دو در شبکه‌های اجتماعی هم اگر نیازی به بازتاباندن جلوه‌ای از زبان گفتاری باشد، می‌بایستی سنجیده و به اندازه و در سطح واژگانی و یا گاهی در سطح ساختاری از زبان گفتار بهره گرفت. اگر هدف از نزدیک شدن به زبان گفتاری پدید آوردن لحن یا نواخت خودمانی و یا پرهیز از خشکی لحن یا نواخت رسمی باشد، با گزینش واژه‌های رایج در زبان گفتار و با پیروی به‌اندازه و درست از نحو زبان گفتار به‌آسانی می‌شود این کار را کرد و نیازی به شکسته‌نویسی نیست. اگر نه همه، بسیاری از کسانی که در رسانه‌های اجتماعی برای ایجاد ارتباط از راه نوشتار شکسته‌ می‌نویسند، از تفاوت میان شنیدن و خواندن غافلند یا آن را نادیده می‌گیرند و در برابر گفتارنویسی را با خودِ گفتار یکی می‌گیرند. در روند گفت‌وشنود رابطه‌ی میان زبان و گوش بی‌واسطه است و چشم هم می‌تواند یاری‌رسان دریافت و درک پیام باشد. میان نوشتن و خواندن اما فاصله و واسطه است و در دریافت و درک پیام حافظه‌ی دیداری ما از نویسه یا شکل نوشتاری مقدم بر حافظه‌ی شنیداری ما کار می‌کند. خواندن گاهی ممکن است به سببی بلندخوانی باشد، اما در بیشتر وقت‌ها خاموش‌خوانی‌ است. در خاموش‌خوانی گرایش به تندخوانی طبیعی است و بنابراین کلمه‌ها گرچه که شکسته نشده باشند، نه شمرده و آهسته که تند و شکسته خوانده می‌شوند. به بیان روشن‌تر، به فراخور عادت به خواندن ومهارت در خواندن و تندخواندن کلمه‌های نوشته‌شده‌ی شکسته‌نشده در خاموش‌خوانی خودبخود تند و شکسته  خوانده می‌شوند.

 

چشمگیرترین کاستی‌های شکسته‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی از این قرارند: یکم، نداشتن دقت و با ساده‌گیری بی‌جا تفاوت‌های زبانی را ندیده گرفتن (نمونه: رفته‌ام/رفته‌م/رفتم). دوم، یکدست نبودن (نمونه: من را/من رو/منو) و نایکدست کردن دیکته‌ی برخی از واژه‌ها (بذار/بزار). سوم، روشمند نبودن (گرچه که در زمینه‌ی شکسته‌نویسی کتاب «اصول شکسته‌نویسی…» به قلم یکی از ویراستاران سرشناس، علی صلح‌جو، در دسترس است، بی‌تردید نه همگان از آن باخبرند و نه همگان به آن پایبند). چهارم، گرایش به گریز از هر قاعده و رواج دوگانگی برخاسته‌ی از خودسری‌ و سرسری‌نویسی (نمونه: دوستانی که تمایل به شرکت دارند تا شب خبر بدن لطفن// چرا هیشوخ کاندیدای زن برا ریاست جمهوری نداریم). پنجم، کند کردن یا دشوار کردن روند خواندن و یا فراهم کردن زمینه برای بدخوانی یا نادرست خوانی (نمونه: یکی میاد خونتون که دیگه نمیره خونشون).

 

کاستی‌های شکسته‌نویسی را شاید بشود به هر سبب نادیده گرفت یا کم‌اهمیت انگاشت. اما از پیامد‌های زیانبار رواج بی‌رویه‌ی شکسته‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی نمی‌شود گذشت. پیش از هر چیز باید دریافت که این رواج به واگیری و عادی شدن روزافرون آن می‌انجامد و دگرگونی بزرگی پدید می‌آورد. روشن است که دگرگونی به خودی خود ناپسند و نادلخواه نیست. دگرگونی برخاسته از رواج مهارناپذیر شکسته‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی به این سبب دلخواه نیست که مایه‌ی پدید آمدن زیان‌های جبران‌ناپذیر می‌شود. در گستره‌های محدودی چون ادبیات (داستان و ترانه و …) قاعده‌مند کردن شکسته‌نویسی کاری شدنی‌ می‌نماید. اما در نبودِ سیاست‌گذاری زبانی ملی و لازم‌الاجرا و سنجیده و کارآمد برای رسانه‌ها و نهادهای آموزشی  شکسته‌نویسی در گستره‌‌ی همگانی بزرگ و بی در و پیکری چون رسانه‌های اجتماعی مهارناپذیر  خواهد شد و به روالی خودسرانه و پیش‌بینی‌ناپذیر به تمامی پیکره‌ی زبان فارسی آسیب خواهد رساند.

 

رواج شکسته‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی مایه‌‌ی ناآشنانمایی زبان معیار در چشم انبوه کاربران این شبکه‌ها می‌شود. ناگفته پیداست که هر دم  شمار کاربران افزایش می‌یابد و بنابراین میزان تاثیرگذاری روش نوشتاری این انبوه مردمان بر دیگر گستره‌های ارتباطی هم توانمندتر و چیره‌تر می‌شود. از سوی دیگر زبان معیار ناگزیر بر زبان نوشتاری استوار است و ناآشنایی با آن به معنی سست شدن و کمرنگ شدن زبان نوشتاری می‌شود. این که به جای هماهنگی و هم‌توانی و همنشینی زبان گفتاری و زبان نوشتاری در پی جایگزین کردن زبان نوشتاری با زبان گفتاری و یا یکی کردن این دو باشیم، در نهایت نه به توانمندی پیکره‌ی زبان که به سستی آن می‌انجامد (برای نمونه پیامد جایگزین کردن متشکرم با مچکرم).

 

سخن آخر این که زیان‌بارترین پیامد کم‌توان کردن زبان نوشتاری و دگرگون کردن زبان معیار از راه رواج مهارناپذیر شکسته‌نویسی بعدی فرهنگی-سیاسی دارد که هواداران شکسته‌نویسی یا تاکنون به آن نیندیشده‌اند یا اهمیت آن را در نمی‌یابند. شکسته‌نویسی در شبکه‌ها خواهی‌نخواهی زبان گفتاری پایتخت را واگیردار و چیره می‌کند و ویژگی‌های گفتاری تهرانی‌ها را رواج می‌دهد. بنابراین از مرز کوتاه‌نویسی و آسان‌سازی فراتر می‌رود و بی هیچ دلیل و منطق زبانی جا و سهم گویش‌های دیگر را به سود گویش تهرانی تنگ و کم می‌کند (نمونه: خودمونی به جای خودمانی // باهار به جای بهار // کوش به جای کجاست // کیا به جای چه کسانی // اوناهاش به جای آنجاست // باهاش به جای با او // بش یا بهش به جای به او //  توش به جای در آن). از سوی دیگر، زبان فارسی زبان میانجی همه‌ی ایرانیان است و بنابراین زبان معیار زبان ملی است و تنها از آن فارسی‌زبان‌های ایران نیست. آن‌ها که تهرانی نیستند و یا پایتخت‌نشین نیستند (چه فارسی‌زبان و چه ترکی‌زبان و چه کردی‌‌زبان و …) و فارسی نوشتاری را در مدرسه یاد گرفته‌اند، چرا باید به جریان تقلید از گویش رایج در پایتخت تن بدهند؟ چنین روندی آیا به کم‌توانی گویش‌های دیگر نمی‌انجامد؟ آیا سد راه همبستگی فرهنگی و زبانی میان مردمان گوناگون ایران نمی‌شود؟ آیا به نابرابری و جدایی میان آن‌ها دامن نمی‌زند؟

خرداد ۹۶

* je ne parle pas Persan/je parle pas Persan

** شکسته‌نویسی+حذف حرف اضافه+دگرگونی نحو یا ساختار جمله

*** شکسته‌نویسی+حذف اگر که حرف شرط است

 

 

 

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: