Su Tung-P’o

IMG_20141023_122119

نقاشی: فرشته مولوی

سو تونگ-پو، شاعر، نویسنده، نقاش، و خطاط چینی، از شمار برجسته‌ترین چهره‌های ادبیات سرزمین خود است. او در سال ۱۰۳۶ میلادی در خاندانی از صاحب‌منصبان و عالمان بانفوذ و از مادری بودایی و فرهیخته زاده شد. پدرش، سو هسون، و برادر کوچک‌ترش، سو چه، نیز ادیب بودند؛ و هر سه از زمره‌ی هشت استاد نثرنویس دوره‌های تانگ و سونگ به شمار می‌آیند. سو به یاری حامی پدرش، او یانگ هسیو، در همان جوانی ممتاز شد و به دربار راه یافت. در سال‌های نخست سلطنت خاندان سونگ در چین دادوستد شکوفایی چشمگیری یافته بود و رفاه و آسایشی فراهم شده بود. اصلاحگر مشهور آن زمان، وانگ شیه، سر آن داشت که با یک رشته برنامه‌های اقتصادی که همه‌ی قدرت را به اولیای امور برمی‌گرداند، و با بازداری طبقه‌ی بازرگان و در واقع کوشش برای براندازی این طبقه و اصلاح نظام کشاورزی، در برابر موج برخیزنده‌ی تجارت‌پیشگی سدی پدید آورد. روشن است که علمای چین، یعنی پیروان کنفوسیوس‌، با راه و رسم او در ستیز بودند و وانگ شیه را سنت‌شکن می‌دانستند. یکی از مخالفان سرسخت وانگ، سو تونگ-پو بود که با اختیار حرفه و منصبی دولتی زندگانی پرفرازونشیبی برای خود رقم زده بود — هرازگاهی با سپردن مقامی در بیرون از پایتخت، در واقع به نوعی او را تبعید می‌کردند و از دربار دور نگه می‌داشتند. سو حتا سه ماهی را در زندان گذراند. در هر حال به‌رغم حرفه و موقعیتش نقش برجسته‌ای در حیات سیاسی چین در آن روزگار نداشت؛ اما گویا هرچند که رفتار تند و نخو‌ت‌آمیزی با همردیفان و زبردستان داشت، زمامداری عرف‌پسند و محبوب زیردستان بوده است.

سو تونگ-پو بی‌تردید یکی از ده شاعر بزرگ چین و از شمار بزرگترین نثرنویسان «سبک کهن» — متبحر در نقد حکومتی، بررسی چهره‌های تاریخی، سفرنامه‌نویسی و گزارش نویسی — است. همچنین در نقاشی نقش‌های بی‌بدیل خیزران با مرکب چنان چیره‌دست بوده که آثارش تا به امروز نیز تقلید می‌شوند و نسخه‌های بدلشان را می‌توان در تحفه‌فروشی‌ها بازیافت. در عرصه‌ی خوشنویسی نیز چنان خوش درخشیده که در شمار چهار خطاط بزرگ دوره‌ی سونگ قرار گرفته است. سو که در ۱۱۰۱ میلادی درگذشته و نام خود را در مقام یکی از مفاخر فرهنگ خاور دور در تاریخ ادب و هنر جهان به ثبت رسانده، در شعرهایش رویه‌ای شخصی و ذهنی اختیار کرده و بینش آمیخته به شک بودایی و هیچ‌انگاری دائویی-فلسفی خود را آشکار کرده است.

پنج شعر زیر برگزیده‌های من از میان شعرهای اوست:

 

باران در بیشه‌زار

همسایه‌ی شرقی‌ام

بیشه‌ی سپیدار دارد.

امشب باران

میان سپیدارها مویه می‌کند.

تنها کنار پنجر‌ه‌ام،

خوابم نمی‌برد.

حشره‌های پائیزی

فوج‌فوج

به روشنای من کشیده می‌شوند.

 

سایه‌ی گل‌ها

تلنبار می‌شود، انبوه و سهمگین، بر مهتابی مرمرین.

غلام‌بچگان را به روبیدنش فرا می‌خوانند، چه بسیار بارها.

در همین دم، اما، خورشید بر می‌آید و می‌تاراندش.

با این همه باکی نیست، با ماه دیگر

سایه، بی‌گمان، باز خواهد گشت.

 

بگونیا

باد خاوری آرام می‌وزد.

پرتو بردمیده

بر مِه تنک عطرآگین شناور است.

ماه، آنجا، بر گوشه‌ی ایوان

پدیدار می‌شود.

در دل شب تنها دغدغه‌ی خاطرم این است که

مبادا گل‌ها خوابشان ببرد.

شمعی زرین بر می‌افروزم

تا بر رخ زیبای سرخشان بتابد.

 

بهار

به روبرویی سبزآبی بیدها

شکوفه‌های گلابی

سفیدِ سفید

به پروازند شکوفه‌ها در شهر.

کرک‌بید‌های وزان در باد.

باریده برف گلبرگ‌ها بر ایوان.

زاده شدیم آیا

تا چند جشن بهار را نظاره کنیم؟

 

شب بهاران

یک دو دمی از شب بهاران را

به تلی از طلا نمی‌دهم.

چه خوش است بوی گل و

چه سیاه است سایه‌ی ماه.

آنی که از کلاه‌فرنگی

همهمه و نوایی چنین سرخوشانه بر می‌خیزد.

و، خوشا جنبش ننویی در باغ

در شبی چنین ژرف و چنین سنگین.

 

برگردان از انگلیسی: فرشته مولوی

چاپ شده در «نگاه نو»، آبان ۱۳۸۵

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: